شب عید نیمه شعبان داشتم از پیچ شمرون میومدم به سمت صیاد شیرازی که تو کوچه پس کوچه ها شیرینی و شربت می دادن. صدایی گفت" داداش ما رو هم تا یه جایی ببر!"
گفتم بیا بالا. فوری نشست تو ماشین. به ثانیه نکشیده بود که دو تا کیک شیرین عسل دادن دستم و گفتن عید شما مبارک. منم عیدو تبریک گفتم و یه کیک دادم دست بنده خدا!
گفت"اینا همش ریا ست!" گفتم شاید یکیش ریا نباشه ! نباید اینطور بگیم ان شاء الله که قبول شه! همینطور که داشت می خورد و دهنش پر بود گفت "امیدوارم اینجور باشه"
دله پری داشت و می خواست به همه بد و بیرا بگه! گفتم آشغالتو بده من نگه می دارم میندازم سطل آشغال. گفتش" نه شهر ما خانه ما! میندازم زمین قالیباف بیاد جمع کنه! اصلا وظیفه اوناست" در همین حین آشغالو پرت کرد سمت سطل آشغال ولی نیفتاد تو سطل! هیچی نگفتم.
یه کم جلوتر رسیدم به یه خیابان ورود ممنوع. کسی هم از روربرو نمیومد. گفت"برو برو.." گفتم ورود ممنوعه! گفت"برو داداش شبه عیده عیبی نداره " به حرفش توجه نکردم و رفتم یه کوچه پایین تر دور زدم افتادم تو همون خیابون! گفت" من کارتو قبول ندارم چون اگه خلوته باید بری! "
گفتم تک تک ما هستیم که جامعه رو تشکیل میدیم همه باید قانون رو رعایت کنیم تا جامعه آباد شه! خودم هم فکر کردم خیلی شعاری و رمانتیک و.. شد اما ادامه دادم : مرحوم شهید بهشتی در یکی از شبها نزدیک ساعت ۳ به چراغ قرمز می رسه. نفر کناری که از مسئولین بوده میگه آقا الان که کسی نیست بریم! ایشان امتناع کرده و اهمیت احترام به قانون رو متذکر میشن. گفت"خب اون شهید بهشتی بوده اصلا همین کارا رو کرده که شهیدش کردن " گفتم ما باید کاره صحیح رو انجام بدیم نه؟
اینجا زد تو خاکی! گفت اجاره خونه چقدر گرون شده و.. بعد گفت من که یک هنرمندم و ده پله از بقیه جلوترم دارم به سختی زندگی می کنم! گفتم: عذر میخوام شما در چه زمینه ای فعالیت می کنی؟ گفت " من استاد موسیقی هستم و خصوصی درس می دم الان هم دارم میرم میدون رسالت تدریس دارم.
گفتم: من به هنرمندا خیلی علاقه دارم و معتقدم ذهن هنرمندا خیلی جزئیات رو درک می کنه و قابل تحسینه! بعد پرسیدم : حالا چه سازی کار می کنی؟ گفت:" سه تار و گیتار!"
گفتم :شنیدم سه تار ساز معنویه؟! گفت"آدم از موسیقی به خدا می رسه!"
گفتم :من هم قاری قرآنم و به موسیقی قرآنی تسلط دارم ! خیلی خوشحال شد و گفت"من نوجوانی در قرآن منطقه ۶ اول شدم ولی دیگه توفیق نشد!" من هم دیدم زمینه داره گفتم : من هم تدریس صوت ولحن و تجوید دارم. دیدم تابلویی زده به طرف م.رسالت! گفتم ببخشید من مسیرم به سمت دیگه است اگه اجازه بفرمایید من شما رو اینجا پیاده کنم! گفت خواهش می کنم و خیلی تشکر کرد.
پیاده که شد گفتم یا علی! گفت" یا علی مدد! مثله تو کمه اصلا نیست قدر خودتو بدون."
نتیجه:
۱- راه امر به معروف فقط آیه حدیث خوندن نیست باید به وظیفه ات عمل کنی مردم همه چیزو می بینن! خدا هم البته میبینه!"الم يعلم بان الله يري" آيا او نميداند كه خداوند او را ميبيند
۲-"كونوا دعاة الناس بغير السنتكم"یعنی: مردم را به غير زبان به خوبیها دعوت كنيد.
۳- بعضی افراد تشنه معرفتند و اگه پاش بیفته از امثال منو تو خیلی بهترن! به سرو وضع افراد قضاوت نکنین ممکنه زمینه اونا بهتر باشه - شاید تا حالا موقعیتش پیش نیومده!
۴- تا یکی گفت یه دونه ای جو نگیردتون چون "بل الإنسان علی نفسه بصیره ولو ألقی معاذیره " یعنی: بلکه انسان خود بر نفس خویش آگاه است هر چند که بخواهد با عذرتراشی و توجیه کردن ، خود را راضی کند ...
۵- حرف حق رو به جا بزنید و از گفتن خیر دریغ نکنید که فرصت ها مثل ابرها می گذرد در حدیث داریم:
"ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها "
۶- به یکی از دوستان(مصطفی) همیشه می گفتم یه دونه ای! می گفت اگه دو تا بشم میبندنم به گاری!
یا علی