تبليغاتX
راهی بسوی دوست

راهی بسوی دوست

آنچه دوست دارم بنویسم به حضرت دوست

شب عید نیمه شعبان داشتم از پیچ شمرون میومدم به سمت صیاد شیرازی که تو کوچه پس کوچه ها شیرینی و شربت می دادن. صدایی گفت" داداش ما رو هم تا یه جایی ببر!"

گفتم بیا بالا. فوری نشست تو ماشین. به ثانیه نکشیده بود که دو تا کیک شیرین عسل دادن دستم و گفتن عید شما مبارک. منم عیدو تبریک گفتم و یه کیک دادم دست بنده خدا!

گفت"اینا همش ریا ست!" گفتم شاید یکیش ریا نباشه ! نباید اینطور بگیم ان شاء الله که قبول شه! همینطور که داشت می خورد و دهنش پر بود گفت "امیدوارم اینجور باشه"

دله پری داشت و می خواست به همه بد و بیرا بگه! گفتم آشغالتو بده من نگه می دارم میندازم سطل آشغال. گفتش" نه شهر ما خانه ما! میندازم زمین قالیباف بیاد جمع کنه! اصلا وظیفه اوناست" در همین حین آشغالو پرت کرد سمت سطل آشغال ولی نیفتاد تو سطل! هیچی نگفتم.

یه کم جلوتر رسیدم به یه خیابان ورود ممنوع. کسی هم از روربرو نمیومد. گفت"برو برو.." گفتم ورود ممنوعه! گفت"برو داداش شبه عیده عیبی نداره " به حرفش توجه نکردم و رفتم یه کوچه پایین تر دور زدم افتادم تو همون خیابون! گفت" من کارتو قبول ندارم چون اگه خلوته باید بری! "

گفتم تک تک ما هستیم که جامعه رو تشکیل میدیم همه باید قانون رو رعایت کنیم تا جامعه آباد شه! خودم هم فکر کردم خیلی شعاری و رمانتیک و.. شد اما ادامه دادم : مرحوم شهید بهشتی در یکی از شبها نزدیک ساعت ۳ به چراغ قرمز می رسه. نفر کناری که از مسئولین بوده میگه آقا الان که کسی نیست بریم! ایشان امتناع کرده و اهمیت احترام به قانون رو متذکر میشن. گفت"خب اون شهید بهشتی بوده اصلا همین کارا رو کرده که شهیدش کردن " گفتم ما باید کاره صحیح رو انجام بدیم نه؟

اینجا زد تو خاکی! گفت اجاره خونه  چقدر گرون شده و.. بعد گفت من که یک هنرمندم و ده پله از بقیه جلوترم دارم به سختی زندگی می کنم! گفتم: عذر میخوام شما در چه زمینه ای فعالیت می کنی؟ گفت " من استاد موسیقی هستم و خصوصی درس می دم الان هم دارم میرم میدون رسالت تدریس دارم.

گفتم: من به هنرمندا خیلی علاقه دارم و معتقدم ذهن هنرمندا خیلی جزئیات رو درک می کنه و قابل تحسینه! بعد پرسیدم : حالا چه سازی کار می کنی؟ گفت:" سه تار و گیتار!"

گفتم :شنیدم سه تار ساز معنویه؟! گفت"آدم از موسیقی به خدا می رسه!"

گفتم :من هم قاری قرآنم و به موسیقی قرآنی تسلط دارم ! خیلی خوشحال شد و گفت"من نوجوانی در  قرآن منطقه ۶ اول شدم ولی دیگه توفیق نشد!" من هم دیدم زمینه داره گفتم : من هم تدریس صوت ولحن و تجوید دارم. دیدم تابلویی زده به طرف م.رسالت! گفتم ببخشید من مسیرم به سمت دیگه است اگه اجازه بفرمایید من شما رو اینجا پیاده کنم!  گفت خواهش می کنم و خیلی تشکر کرد.

پیاده که شد گفتم یا علی! گفت" یا علی مدد! مثله تو کمه اصلا نیست قدر خودتو بدون."

نتیجه:

۱- راه امر به معروف فقط آیه حدیث خوندن نیست باید به وظیفه ات عمل کنی مردم همه چیزو می بینن! خدا هم البته میبینه!"الم يعلم بان الله يري" آيا او نميداند كه خداوند او را ميبيند 

 ۲-"كونوا دعاة الناس بغير السنتكم"یعنی: مردم را به غير زبان  به خوبی‌ها دعوت كنيد.

۳- بعضی افراد تشنه معرفتند و اگه پاش بیفته از امثال منو تو خیلی بهترن! به سرو وضع افراد قضاوت نکنین ممکنه زمینه اونا بهتر باشه - شاید تا حالا موقعیتش پیش نیومده! 

۴- تا یکی گفت یه دونه ای جو نگیردتون چون "بل الإنسان علی نفسه بصیره ولو ألقی معاذیره " یعنی: بلکه انسان خود بر نفس خویش آگاه است هر چند که بخواهد با عذرتراشی و توجیه کردن ، خود را راضی کند ...

۵- حرف حق رو به جا بزنید و از گفتن خیر دریغ نکنید که فرصت ها مثل ابرها می گذرد در حدیث داریم:

"ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها "

۶- به یکی از دوستان(مصطفی) همیشه می گفتم یه دونه ای! می گفت اگه دو تا بشم میبندنم به گاری!

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 18:21  توسط مهدی   | 

این روزا هر کی منو میبینه میگه چقدر لاغر شدی!

بعضی ها میگن از خستگیه یا کم خوابی! بعضیا میگن از فکر زیاد و استرسه! اونایی هم که فکرشون خرابه چیزای دیگه فکر میکنن! اما خودم فکر میکنم از فکر کردن مداومه! مثلا به چی؟

صبح ساعت 5 بعد از نماز داشتم به یه موضوع علمی تخیلی فکر می کردم بعد با داشته های ذهنیم و آموزه های قرآنی و دینی و انسان دوستانه مخلوط شد و علم پیشرفت کرد البته داشت پیشرفت می کرد که خانمم گفت : مهدی ، نمی خوای بخوابی؟ صبح باید بری سر کار اذیت میشی!

گفتم : دارم به یه مطلب مهم فکر می کنم! گفت : به چی؟

گفتم : به احساسات جسم در این دنیا و نیازهای واقعی روح در آن دنیا! ادامه دادم : انسان خصوصیات اخلاقی داره که باید به اونا مسلط شه و آماده شه برای پرش از این دنیا و الا زیان کرده، حتما باید بمیریم و بیایم تو خوابه بقیه التماس کنیم؟!  

خداوند در قرآن کریم می فرماید:" لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم..."(سوره حديد، آيه 23)

"تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشيد"

یعنی انسان زاهد کسیستکه احساس خوشحالی و ناراحتی را در خود کنترل کند. مثلا امام خمینی (ره) وقتی خبر فوت آقا مصطفی رو شنید گفت "انا لله و انا الیه رجعون" کسی هم گریه ایشان را ندید. وقتی هم روز 12 بهمن در هواپیما بود کوه آرامش بود. یه چرت هم خوابید! (ماها شب کنکور یا هر حادثه مهم دیگه پرپر میزنیم!)

بعد گریزی زدم به واقعه کربلا البته نه از نوع آقایان مداح! توضیح نمی دم که دلم خونه! فقط بگم از این بترسید که امام حسین اون دنیا محلتون نکنه! مداحه اهل بیت نباید ناسزا بگه، نباید پول تعیین کنه، نباید...

بگذریم. گفتم: امام حسین(علیه السلام) روز عاشورا هر چی شرایط سخت تر می شد بر افروخته تر می شد و شوق در صورتش هویدا بود. ناراحتی امام از اربا اربا شدن علی اکبر از این نبود که پسر رشیدش اینجور شده! امام اولین و آخرین فردی نبوده که از این دست حوادث براشون اتفاق افتاده. چون خود حضرت اولین نفر علی اکبر رو به میدان فرستاده بود. ایشان از این ناراحت بود که مقام الهی علی اکبر رو میدید و گفت علی بعد از تو اف بر این دنیا. در توضیح مقام علی اکبر همین بس که "اشبه الناس برسول الله خلقا و خلقا و منطقا" شبیه ترین مردم به رسول خدا از لحاظ صورت و خلقیات و.. از کشته شدن اباالفضل نگران نبود از جسارت به این عظمت ناراحت بود. برای تقریب به ذهن فرض کنید مثالی میزنم :

فکر کنید یک عده لات بی سر و پا به آیت الله بهجت یا جوادی آملی بی احترامی کنند وابای ایشان را در آورده و..جدا از اینکه به اینچنین انسانی توهین بشه  چه می کنید؟ میگید بد بختا میدونین این که بهش دارین جسارت می کنین کیه؟ آیت الله .. است! از ته دل ناراحت می شوید چون کمی و اندکی از مقام او آگاهید! دیگه توضیح نمی دم!

 حضرت زینب(سلام الله علیها) نیز بدن نازنین بی سر مولا را از خاک بلند کرد و فرمود" یا رب تقبل هذا القربان.." خدایا این قربانی را از آل محمد قبول کن.

این فکرها در سرم وجود داره! دارم به این فکر می کنم که خدا در سوره عادیات چی گفته!

"قسم به اسب های جنگی و نفس نفس آنها ...که انسان  نسبت به پروردگارش ناسپاسه! خب یعنی چی؟ خدا به اسب قسم خورده که شما ناسپاسید! کی باید به این چیزا فکر کنه؟ منو تو دیگه.

یه مثال عامیانه و ختم کلوم! دیدی داری دنبال یه مطلب تو اینترنت میگردی یهو غافل میشی میبینی مثلا برق رفت یا کامپیوتر خراب شد و تو از کار اصلی عقب افتادی! به خودت میگی کاش یه کم حواسمو جمع می کردم...

برق عمر که رفت کاش ماش نداره! فاتحه مع الصلوات

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:0  توسط مهدی   | 

ازت نمی پرسن کی هستی ؟ چی کاره ای؟ می گن برو بیرون!  "اخسئوا فيها و لاتكلمون‏"

تا بحال شده لحظه مرگ و ورود به قیامت رو تجربه کنید؟ "هذا یومکم الذی کنتم توعدون"

اگه میخواید تا حدودی شبیه سازی بشه بروید نظام وظیفه ! "ویوم نحشرهم جمیعا"

 

رفقایی که رفتن می دونن چی میگم. مثله اجل معلق می مونه!" ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق و أجل مسمی والذین کفروا عما ..." میگی زن دارم، شغل که به سختی پیدا میشه و مخارج زندگی و..مگه کاری به این کارا دارن!" قل ان کان اباوکم و ابناوکم و اخوانکم و ازواجکم و عشيرتکم و اموالکم اقتر فتموها و تجارة تخشون کسادها و مساکن ترضونها احب اليکم من الله و رسوله و جهاد في سبيله "...البته مانند آن دنیا باید شفعاء داشته باشی. "من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه " ولی نهایتا "یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم" اول همه باید در صف درب اصلی بایستی"وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا" بعد کارت شناسایی بدی تا موبایلتو تحویل بگیرن واز گیت رد بشی" فادخلوها خالدین"

بعد به برگه نگاه میکنی معمولا نوشته سالن 3 اتاق 15 ! "يوم تجزي كل نفس بما كسبت" البته اینجا با قیامت یه فرق هایی داره که اخر میگم!" وان اخر دعونا ان الحمد لله رب العالمين"

یه دفعه رفتم برق ها رفته بود گفتن برو فردا بیا.." و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامة و لا یزکیهم" فرداها که اومدیم انصافا 2 ساعت تمام توی صف بودم "و اما من اوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم اوت کتابیه" تا منو دید گفت برو بیرون. ندایی گفت " خذها و لا تخف سنعیدها سیرتها الاولی" گفتم حداقل بفرمایید کجا برم . گفت بیرون"الي جهنم زمرا" بعد زیر لب گفت سالن 6 اتاق نود و.. رفتم بازرسی "و اتقوا یوما لا یجزی نفس عن شیئا و لا یقبل منها عدل و لا تنفعها شفاعه" بعد از رسیدن به سر صف با لبخند گفت خب. گفتم چه کنم؟ گفت برو سالن 6 گفتم چشم." ویوم یعرض الذین کفروا علی النار الیس هذا بالحق قالوا بلی" رفتم دیدم قیامت کبری اینجاست"فويل للذين كفروا من مشهد يوم عظيم" گردن کج و با خشوع گفتم"وخشعت الاصوات للرحمن فلا تسمع الاهمسا"

خلاصه گفت چون کار شما قانونیه میشه ولی این مدارکو میخواد"وعلی الاعراف رجال یعرفونهم بسیماهم" گفتم الحمد لله"و قل الحمد للّه ربّ العالمين" مدارکو جفت وجور کردم و دادم آقایون گفتم تکمیله؟ مشکله ما حل شد؟" الست بربكم قالوا بلي" ...

امروز رفتم نظام وظیفه"يوم يحشر اعداء الله الي النار" از بانوان محترمه مکرمه پرسیدم ببخشید تاریخ اعزام من کی خورده گفت"قـال لهم خزنتها سلام عليكـم" گفتم و علیکم چه مودب و خوب. شکرا شکرا (سجده واجب) گفت شماره کارت ملی؟ "قل ربى اعلم بعدتهم ما يعلمهم الا قليل" شماره رو گفتم. گفت اول برج 6 ! " کلا بل س ران علي قلوبهم"(علامت سکت یا همان سکته خودمان)

رفتم داخل... اول گفتند برو بیرون ولی من نرفتم و ایستادم و خاضعانه منتظر دستور جناب سرباز شدم " رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر" که اذن دخول دادند و"ادخلوها بسلـم ذلك يوم الخلود" گفتند.

جلوی چشمانم ..انجا بود که معنای شفاعت و توسل رو فهمیدم"يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيله" چون جناب سروان از اتاق بقلی سفارش فرمودن دیده ندیده شد البته پیامبر اکرم هم دیده رو ندیده کرد به قول معروف شتر دیدی ندیدی.

اشکال اساسی من اینجاست !! در روز محشر ملائکه عذاب جواب آدمو میدن"کلما القى فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتکم نذیر"ما سلککم فی سقر قالوالم‏نک من المصلین و لم‏نک نطعم المسکین و کنا نخوض مع الخائضین وکنا نکذب بیوم الدین" ولی اینجا شوخی نیست و باید مرد بار بیای.

... همه بهم میگن عیب نداره همش دو ساله زود میگذره"و ترى الجبال تحسبها جامده و هى تمر مرالسحاب" بعضی ها میگن مثله آمپول زدنه پنبه میزنن و..بعضی ها میخندن و میگن میفتی لب مرز پیش اشرار!!" ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون" نهایتا در بهت و حیرت منتظرم پروردگار متعال تفضلی بفرماید"فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحنك اني كنت من الظالمين"

برگ سبزی نه از جنس تحفه درویش از تهفه سربازی!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:51  توسط مهدی   | 

دیگه از دستش عاصی شدم

شیشه ماشینو کشیدم پایین و خیلی محترمانه گفتم" اگه ما رو دوست نداری میخوای با ماشین برم تو جوب"

مرد میانسالی بود - گفت: اختیار دارین بفرمائید. بعد گاز داد رفت جلوی من!!

همسرم گفت پس چرا تعارف کرد و رفت؟

گفتم " عیب نداره شاید چند دقیقه و شایدم یه روز یا ..شاید ۱۰ سال دیگه اثر کنه. مهم اینه که بذر رو تو ذهنش کاشتیم"

همیشه نباید انتظار نتایج زودهنگام و لحظه ای داشته باشیم. فرهنگ طی سال ها ایجاد شده و سال ها زمان نیاز داره تا اصلاح بشه!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:31  توسط مهدی   | 

 

دیدم تو جمع صحبت نکنیم بهتره ، بردمش تو اتاق و نشستیم روبروی هم. بهش گفتم واسه چی این همه روزه مستحبی میگیری؟

 گفت : روزه برای خداست منم واسه خدا روزه میگیرم.گفتم دیگه؟

گفت : بالاخره ما هم چند سالیه از سن تکلیف گذشتیم و شرایط جامعه خیلی سخت شده، روزه که هستم از حال میرم و ازاین فشارروانی کمی راحت میشم. گفتم دیگه؟

  گفت : ثواب داره! گفتم اینو که گفتی!

بعد ادامه دادم که در سخنرانی فاطمیه دوم امسال پای منبر آیت الله فاطمی نیا از اساتید بزرگ بودم ایشان با بیان شیرین و مخصوص به خودش می فرمود" آقا جان ما چه جوری باید این حرفا رو از کله مردم بیرون کنیم، دیگه زبونم مو درآود بس که گفتم. برای ثواب کار نکنید این ماله عوامه.این حرفا رو جا انداختن که ما از دینمون غافل بشیم. کارو برای رضای خدا انجام بدین ثواب هم می برین..." خدا حفظش کنه! بماند. داشتم بهش توضیح میدادم ..

گفت : خوب (یعنی قبول کردم بقیه اش رو بگو.) گفتم به نظرت عادت نکردی؟

 گفت : چرا . دیگه مثل روزهای اول نیست ولی امان از تشنگی! ادامه داد  آهان یادم اومد، یه دلیله دیگه روزه داریم اینه که به یاد تشنگی اباعبدالله امام حسین (علیه السلام) می افتم و یاد گرسنگی فقرا ! گفتم همه حرف هایی که زدی درست و خیلی متین .

 اما خداوند در حدیث قدسی میفرماید: "الصوم لی و انا اجزی به – روزه برای من است و من جزای آن هستم " این عبادت مخصوص ذات احدیت است و اسراری دارد که جز با روزه ادراک نمی شود ولی از این عمل باارزش محافظت کنیم و آن را مایه گرسنگی صرف و طلب کاری از خدا قرار ندهیم. یعنی چی ؟ یعنی اینکه اولا نیتمون رو خالصا لله قرار دهیم مثلا ته دلمون این نباشه که روزه میگیرم وثواب میبرم درضمن خودش یه رژیم غذایی خوبه کلی لاغر میشیم و چربی های اضافیمون آب میشه یا  ما که هر روز تا 5 بعد از ظهر گرسنه ایم حالا یه ذره بیشتر صبر میکنیم افطار میشه ! قسط علی هذا...

خدا اجر و ثواب عمل همه رو زیاد تر از آنچه فکر کنیم میده ولی مواظب باشیم خرابش نکنیم! بعضی ها هم شهوت روزه داری میگیرن (نترسین مثل ایدز و این حرفا نیست)یعنی ناخودآگاه دوست دارن هر روز روزه بگیرن وشخص وقتی میبینه کسی داره چیزی میخوره لذت میبره و در دلش میگه خدا رو شکر ما از مقربین هستیم و اینها مشغول دنیا. البته اونایی که یه کم راجع به "عجب "مطالعه داشتن(مراجعه شود به کتاب چهل حدیث امام خمینی) سریعا خودشون رو توجیه می کنن"همه از ما بهترن ؛ ان شاء الله خداوند به ما توفیق بده عملون مقبول بشه" ولی ته دله چیزه دیگه میگه! البته این مطلب عرفانیه و در حد من حقیر نیست لذا نیاز به تکمیل داره!

نتیجه:

1- برای ثواب کاری نکن فقط لوجه الله!

2- تا جایی که میتونی روزه مستحبی بگیر"فاالستبقوا الخیرات" اما نذار عادت بشه مثله نماز.

3- اگه روزه مستحب بودی بهت تعارف کردن بخور ثوابش دو برابر میشه

4- از "عجب" بترسیم که شرکه پنهانه وطبق حدیث معصوم(علیهم صلوات الله ) از رد پای موریانه بر تخته سنگ سیاهی در دل شب مخفی تره!

5- موقع افطار دعا یادت نره!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:32  توسط مهدی   | 

در فضای جدیدی از زندگی قرار گرفتم. خدا یه خطریو از بیخه گوشم گزرونده و نجاتم داده!

پریشب شب جمعه خوابی دیدم و تعبیر شد و الان در حالت حیرتم. خدا کمک کرد! اگه لطفشو برداره گیم آور میشیم. دیشب آیاتی از قرآن رو می خوندم که در تصمیماته الان کمکم میکنه. سوره مائده آیه ۹۴.

من که از این آیه استفاده خوبی کردم. امیدوارم اگه این آیه رو خوندید و مطلبی دستگیرتون شد یه منم بگید.

امروز خیلی عجیب غریب مینویسم؟ خوب گفتم ۵ میزنم!

الهی الحمدلله.شکرا شکرا شکرا 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 12:48  توسط مهدی   | 

 

تو اردوی زیارتی قم جمکران با دوستان دانشجو بودیم . داشت اسمه اماما رو میبرد گفت: امام جعفر کاظم !

بهش میگم مرد حسابی ما امام جعفر کاظم نداریم ، دوباره اسمه اماما رو از اول شمرد، یادش نیومد کجا اشتباه میکنه! بعد درون خودم گفتم ؛ ما هم بهتر از این نیستیم! صرف شناختن اسامی ، کنیه ، تاریخ ولادت و شهادت که شیعه نمیشیم! درسته سوالات شب اول قبر لو رفته، اما وقتی معرفت به امام نداریم اسمش یادمون نمیاد. اصلا خداتون کیه رو هم نمی تونید جواب بدید . خدای ما اون کسیه که می پرستیمش! ولش کنید الان عصر تکنولوژیه..

دیدم امروز روز شهادت موسی بن جعفر امام کاظم(علیه السلام) پدر امام رضا و حضرت معصومه ، باب الحوائج...است. بعد دیدم چند نفر لباس سیاه تن کردن . شیطونه گفت "این کارا ریا کردنه ؛ آدم باید دلش سیاه باشه"!   دله ما سیاهه، ولی نه برای فراغ امام هفتم بلکه از کدورت و گناه سیاه شده رنگ پپسی کولا!

راستی اگه فرصت کردین و لحظات با ارزش تر از طلاتون اجازه داد، یه کمی از زندگی امام رو مطالعه کنید. نشد یه حدیث سرچ کنید، نشد یه فاتحه و صلوات هدیه کنید.  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 14:1  توسط مهدی   | 

باور کنید بیشترین ضرر آدما از فکر نکردنه! یعنی اگه یه ذره تمرکز کنیم و جلوتر رو ببینیم به قول با کلاسا جهانی ببینیم و محلی فکر کنیم خیلی از مشکلاتمون حل میشه!

یکی از مهمترین مواردی که تمرکز منو بهم میزنه همین اینترنته! آدم وقتی پاش میشینه و در صفحات غوطه ور میشه کلی از وقتش میره و متوجه نیست آخرشم سردرد میگیره !

هر کسی به جایی رسیده از تفکر و تمرکز بر مسئله رسیده اصلا در شش سیگما فاز اول رو تعریف مسئله تشکیل میده و استاد ما میگفت اگه این قسمت رو کسی بفهمه و خوب به مسئله مسلط بشه نصف راه رو رفته! دانشمندان هم در تنهایی به کشفیاتی رسیدن البته کار تیم رو منکر نیستم و خرد جمعی رو ندید نمی گیرم اما در کار تیمی هم تمرکز جهت هماهنگی با اعضا و شناسایی توانایها و مهارت های فردی ضروریست. و الا اعتماد به نفس لازم وجود نداره!

البته افرادی که با مسائل غیر مادی سر و کار دارن بیشتر به این مسئله اعتقاد دارند . مثلا مرتاض های هندی در شلوغی به هیج جا نمی رسن . عرفای اسلامی نیز در خلوت و رسیدن به وحدت از کثرت و فنای در ذات احدیت شدن به همه جا رسیده اند. عبادت بدون تفکر هم سودی نداره و نهایتا در بهشت سیب و گلابی می ریزن جلومون و بازم به قول بچه ها " طویله بهشت نصیبمون میشه " !

رسیدن به جنت عند و رضوان الهی معرفت میخواد نه چیز دیگه .

نکته: هر کس بخواد شب قدر رو درک کنه باید به مقام حضرت زهراء (سلام الله علیها) معرفت پیدا کنه! حالا یعنی چی منم شنیدم و حالا حالاها کار داره تا بفهمم! راز سلوک اهل بیت و مادر اهل بیته !

اللهم الجعلنا من انصار فاطمه الزهرا .

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 12:28  توسط مهدی   | 

سلام

این روزا خیلی سرم شلوغ شده . کلاس قرآنه امروزم رو تعطیل کردم!

کوزه گر از کوزه شیکسته آب میخوره . این همه برنامه ریزی و کنترل پروژه خوندیم ولی تو برنامه خودمون موندیم. البته صبح فهمیدم لا حول و لا قوه الا باالله ! امیدوارم خدا به وقتمون برکت بده.

ان شاء الله سه شنبه - شب مبعث - محفل انس با قرآن در مسجد قائم چیذر برگزار میشه و بتونیم یه کار خوب و مورد پذیرش انجام بدیم . مورد پذیرش چه کسی؟!

شهرداری . چون کمک مالی کرده

مردم . چون احساس بزرگی کنیم

خودا . بین دوستان .

شایدم خدا !

به قول اون شهید بزرگوار که شب عملیات گفته بود " بچه ها امشب بیایم تو زندگی مشرک بشیم " همه تعجب کرده بودند! فرمانده . شب عملیات . شرک!!!

ادامه داده بود" بیایم واسه یه بارم که شده خدا رو تو کارامون شریک کنیم" امان از شرک خفی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:3  توسط مهدی   | 

 

-          الو حاجاقا؟!

-          سلام علیکم ؛ بفرمایید .

-          حاجاقا منم ( هوشنگ، قلی، شهروز...)شناختید؟ مزاحم شدم ببینم قراره فردامون قطعیه؟

-          ان شاء الله...

فردا ....

یکی از حالات زیر را انتخاب کنید :

1- حاجاقا باطری موبایل رو در حالت روشن بودن گوشی درآورده (مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد )

2- حاجاقا شما رو در Black List  قرار داده .(مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد)

3- حاجاقا گوشی رو خاموش کرده .(مشترک مورد نظر خاموش می باشد )

4- حاجاقا جلسه هستن ، پیغامی دارید بذارین ؛ بهشون می رسونن .(مشترک مورد نظر، شما رو سر کار گذاشته!!)

قرآن کریم می فرماید:" و لا تقولن لشئ إني فاعل ذلك غدا إلا أن يشاء الله"

متاسفانه بدلیل رفتارهای نامناسب برخی افراد متظاهر یا جاهل ، هر وقت کسی ازم می پرسه فردا میای؟

میگم ان شاء الله . میگه:آقا ما رو نپیچون! آره یا نه؟!

پیام اخلاقی :

1- یا به هیچکس قول ندیم یا اگه قول دادیم ادا  اصول در نیاریم .

2- اگه ان شاء الله گفتیم حتما نظرمون به انجام باشه و این آیه قرآن رو زیر پا نذاریم!

3- سنت های قرآنی رو احیا کنیم از کسی هم باک نداشته باشیم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 17:45  توسط مهدی   | 

این جمله رو بارها در مهمانی ها شنیدم"اشتباه کردم کاش کمتر می خوردم". جمله آشناییست.حتی خود ما هم بارها این خطا رو مرتکب شدیم و دل دردشو گرفتیم و درد دل کردیم و .. خیلی از غذاها در این عصر که تکنولوژی پیشرفت کرده و کنسرو جزو وعده های غذایی شده ( رب و تن ماهی و..)ایجاد آلرژی و مشکلات گوارشی می کنند.در برخی موارد علائمش ظهور پیدا می کنه برخی مواقع سردرد و درد سر !

اما از اون بدتر بعضی محیط هاست.آدم یه افرادی رو میبینه و آرام میشه به قول بر و بچ ریلکس میشه اما بعضی ها با جملات رفتارها و حتی سکوتشون آلرژی میارن!

این چند تا کار رو تجربه کنیم:

بک گراند موبایلمون رو یه منظره طبیعی و سر سبز انتخاب کنیم

با آدم های مایوس و دپرس همنشینی نکنیم و برعکس با انسان های خوش برخورد رفت و آمد کنیم.

به موسیقی های ملالت آور و مضطرب گوش نکنیم.

ورزش کنیم.علی الخصوص شنا رو هفته ای یه بار هم که شده ..

بعضی عادت های اشتباه رو کم کم ترک کنیم.مثل اعتیاد به اینترنت

........

یعنی شما بگید!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:42  توسط مهدی   | 

آموزش تاسیس یک سایت خبری

از دیشب تو فکرم این مطلبو بنویسم یا نه . آخر به این نتیجه رسیدم یه جوری بگم به کسی بر نخوره  ما هم نوشته باشیم .

مواد لازم:یه کم بودجه+افتتاحیه+بلد بودن آدرس خبرگزاری مهر - فارس - ایرنا و..+یافتن اسمی که قبلا ثبت نشده باشه!

اسمو چه جوری باید پیدا کرد؟مثلا امروز ! نه فردا بهتره .شایدم پس فردا !نمیشه اینا رو قبلا ..اصلا چطوره اسمه یه پارک رو بذارم که سیاسی هم نشه مثلا ارم !اوه همه اسما قبلا انتخاب شده . آهان اسمشو میذارم اصغر نیوز !اگه نجنبم اینم افتتاح میشه ها..

حالا صفحه یکی از خبرگزاری های معروف رو باز کنید. نشانگر موس یا موش رو بر روی کل صفحه بکشید.کلیک راست کرده و همه را کپی کنید.سپس پیست!عجب سایته توپی شد.

حالا چاشنی و طعم دهنده می خواد . آهان یادم اومد مصاحبه با کارشناسان برجسته! ماشاءالله این همه کارشناس اقتصادی و فرهنگی وجود داره.اولین مسافرکشی که در خیابان دیدید رو انتخاب کنید و ازش در رابطه با شاخصه های استاندارد سازی نظام بانکی و بهره وری سوال کنید . محاله دسته رد به سینتون بزنه حتما حاجت میده! البته از مقدمه شروع می کنه یعنی ماجرای آشنایی با همسرش !

خودتون هم اگه یه کم باهوش باشید کلی خبر داغ و دسته اول وجود داره مثلا نقش مهرداد بذرپاش و اوباما در حاشیه اجلاس دی ۸ یا ..ولش کن اینا سلیقه ایه!

لطفا سایت خبری زدید ما رو تو افتتاحیه دعوت کنید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:16  توسط مهدی   | 

هفته پیش در مترو بودم و تو حاله خودم . یه ایستگاه بعد یه نفر با سرو وضع نامناسب وارد شد . به محضه ورود به خانمی که بچه به بغل نشسته بود بلند بلند گفت " من شما رو امر به معروف می کنم که خانم ها نباید قسمت آقایان بیایند."بنده خدا خانومه هم تنش می لرزید . با خودم گفتم بی خیال حوصله جر و بحث با این آدمو ندارم .بعد طرف ادامه داد"سیره عملی بی بی حضرت زهراء اینگونه نبوده"اینو که گفت انگار برق ۳ فاز زده باشن .خیلی ناراحت شدم!آخه چرا یه نفر به خودش اجازه میده با این قیافه و لحن زشت از حضرت زهرا بگه و موجب آزار بشه!با صدای بلند گفتم:بیخود از اسم اهل بیت مایه نگذار مردم خودشون می دونن دین چیه و اینم طرز امر به معروف نیست . رو کرد به منو گفت"حرف حق تلخه اما من می زنم"بهش گفتم:دور بر ندار . ادای مذهبی ها رو هم در نیار که من از تو دو آتیشه ترم و منیزام اسمه دینو خراب کنی . ادامه دادم :وقتی قطار می خواد حرکت کنه دیگه فرصتی نیست تا بشه رفت واگن خانم ها و این بنده خدا به ناچار آمده تازه پیرمردی جای خود را به این خانم داده و اشاره کردم به پیرمرد! یه دفعه جو برگشت و همه بهش اعتراض کردن.اونم به همه بد و بیراه گفت و ایستگاه بعدی پیاده شد.(ایستگاه شهید همت سوار شد و مصلی پیاده شد.)من که معتقدم بعضی ها قصد تخریب دین رو دارن و با این مواضع راه را باز می کنن . تا چند ایستگاه دیگه مردم از گرونی و صف بانک و .. حرف می زدن بیچاره ها دلشون پر بود و اینجوری یه کم خودشونو خالی می کنن . خدا آخر عاقبت ما رو با این کنفرانس های بین راهی به خیر بگذرونه!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:47  توسط مهدی   | 

یكی از فرزندان شیخ رجبعلی خیاط نقل می‌کند: روزی مرحوم مرشد چلویی معروف، خدمت جناب شیخ رسید و از كسادی بازارش گله كرد و گفت: داداش! این چه وضعی است كه ما گرفتار آن شدیم؟

دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو میفروختیم و مشتری‌ها فراوان بودند، اما یك‌باره اوضاع زیر و رو شده، مشتری‌ها یكی یكی پس رفتند، كارها از سكه افتاده، و اكنون روزی یك دیگ هم مصرف نمی‌شود ...؟

شیخ تأملی كرد و فرمود:

«تقصیر خودت است كه مشتری‌ها را رد می‌كنی»!

مرشد گفت: من كسی را رد نكردم، حتی از بچه‌ها هم پذیرایی میكنم و نصف كباب به آنها می‌دهم.

شیخ فرمود:

«آن سید چه كسی بود كه سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بیرون كردی؟!»

مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سید راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلویی بر در مغازه‌اش نصب كرد و روی آن نوشت:

« نسیه داده می‌شود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می‌شود!!»

 

منبع:

کتاب کیمیای محبت ، محمد محمدی ری شهری

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 11:6  توسط مهدی   | 

رجبعلى خیاط مى‏گوید:

«در ایّام جوانى دخترى رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سرانجام در خانه‏اى خلوت مرا به دام انداخت ، با خود گفتم: «رجبعلى! خدا مى‏تواند تو را خیلى امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذّت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن. سپس به خداوند عرضه داشتم: «خدایا! من این گناه را براى تو ترك مى‏كنم، تو هم مرا براى خودت تربیت كن!»

آن گاه یوسف گونه پا به فرار مى‏گذارد و نتیجه این ترك گناه، باز شدن دیده برزخى او مى‏شود؛ به گونه‏اى كه آنچه را كه دیگران نمى‏دیدند و نمى‏شنیدند، مى‏بیند و مى‏شنود و برخى اسرار براى او كشف مى‏شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:28  توسط مهدی   |